« کالبُد مغان » باور به این امر دارد که زمان برای رسیدن به بهترین دین و روش، از برای باروری زمین و زمینیان، از راه رسیده است و انسان امروزی با رویکرد به راستی و باورِ زاییده شده از دانش، خرد و احساس خرسندی، می تواند در همکاری با همه دین ها و باورها و روش های استوار بر نیکی همگانیِ در بر گیرنده انسانها و جانداران و گیاهان و زمین وآسمان، دین و روشی نوین را با همازوری زنان و مردان راست گرا، بزاید و هستی را با زیبایی های زمینی وآسمانی اش، به آیندگان پیشکش کند، که اگر چنین نباشد، فردایی برای امروزیان نیز نخواهد بود.

 

 

با این پیش زمینه، « کالبُد مغان » به امور زیر باور دارد:

– پادشاهی آسمانی بَغان با سرچشمه ی اندیشه و گفتارِ سازنده ی بی کران

– فرّ، همان آوا و خواست آسمانی، از برای ایجادِ داد و تعادل میان دو گوهر همزاد

– فرّ داری انسانِ بیش آگاه، دادآور و بهترین راستی گرا که ما او (آنها) را با برداشتی آزاد و پزیرفته شده در « کالبُد مغان »، « هوشیدر » می نامیم.

– فرّ بُدی پیرانِ مغان که از برای پاسداری، نگهداری و انجامِ خواستِ زمین و هستیِ زنان و مردانِ بیش آگاه یا همان هوشیدر (ان)، به آزادی و بَغکامی، بر روی زمین هستند.

– برتریِ « خواست، باروری و آرامشِ زمین » بر هر چیز دیگر

– دو گوهر همزاد، هم تراز، همازور و همکار در کِشت و باروری که آنرا « ایستا و روان »، « اندیشه و احساس » و یا « مردانه و زنانه » می نامیم که در بهترین شکل با داد و تعادل میان ایندو گوهر، بهترین دهش انجام می یابد.

– تک بنی در برداشت و انجام، یا همان کردار که می تواند یا ایستا ی مایل به روان و یا روانِ مایل به ایستایی باشد و در بهترین شکل با پیدایش یک بُن از جنسِ یکی از دو گوهر، هستی خویش را در هستی دگر گوهر متکامل می یابد.

– دیو، پیدایشی از بی دادی، بی احساسی و عدم همکاری و تعادل میان دو گوهر همزاد که هستیِ خود را در ویرانی و سازشِ استوار بر ویرانی، می پندارد.

– دیو، آنگی و همکاری انسان (های) کم آگاه برای گستراندنِ « پیدایشِ » نا متعادل و بی داد، و مبارزه « کالبُد مغان » با آن بسانِ خویش کاری و « کُدِ سرافرازی »

– جدا افتادگی، گسست، نا آشنایی و نا همکاری میان دو گوهر همزاد، که در مفهوم امروزی، باور و کنش خوانده می شود در اندازه و ابعاد جهانی و تاریخی

– تلاش برای آشنایی، همازوری و نزدیکی میان ایندو گوهر، بسان راهکار کوتاه و دراز مدتِ « کالبُد مغان » و به انجام، یافتن، پاسداری و آموزش و پرورشِ « گیان اسپار » (ان) یا همان انسانِ اندیشه و دل و تن داده به بیش آگاهیِ و بهترین راستی

– دین به ساختار هوشیدری که بروز شده ی همه ادیان و به سرآمد همه باورها، دین مزدیسنی یا همان وجدانِ خرد و احساس گرا، با برداشتی آزاد از مفاهیم و آیین، و آرمانِ همبستگی بَغان، مُغان، گیان اسپاران و مردم با همکاری دو گوهر همزاد در « فراخوانی و پیدایش فرّ » بر روی زمین از برای آرامش، خرسندی و داد و تعادلِ درونی و بیرونیِ همه ی مردم و گیاهان و جانداران و چهار عنصر باد و خاک و آب و آتش که ما کلیت آنرا به نام « پیرامون » می شناسیم.

– شهریاری، کشورداری و جهانداری به « پادشاهی انسانِ بیش آگاهِ دین دار » یا همان هوشیدر (ان) برخاسته از گیان اسپاران که فرّ شان « مینوی و کیانی »، فرمان شان « نیکی همگانی » و فرداد شان در « گسترش بهترین راستی » یا همان بهترین وجدانِ خواهان راستی برای همگان، فارق از جنس و زبان و تیره و رنگ و رُخ، بر بستر زمین با همراهیِ زمین و زمان.

– فرد (یت) را هستی مند ولی کم بود، ابزاری برای رسیدن به بیش بود و جَم می دانیم. از این رو تلاش، کار و کرفه در پرورش فرد برای رسیدن به آرامش و خرسندی درونی و در نهایت پیشنهادِ همازوری در جَمکَرد و پیرامون از برای نیکی همگانی، داریم.

– برابری واقعی و حقیقی زن و مرد، پیر و جوان، خردسال و بزرگسال و در نهایت برابریِ حقیقی آسمان و زمین و واقعی زمان و مکان در بستر بهترین راستی و نیکی همگانی

– نابرابری اکتسابی در آگاهی میان مردم و باور به از میان برداشتن این نابرابری با کار و کرفه و آموزشِ مُغان و پرورشِ گیان اسپاران در بسترِ هماهنگیِ راستین میان هفت کشور زمین و هر آنچه در آن است.

– پرستش و پرستاری از « پیرامونِ مادی و مینوی »، « باد و خاک و آب و آتش »، خورشید و ماه و ستارگان و « کالبُد و روان زمین و آسمان » و هر آنچه در آن است.

– پیروزی روشنایی بر تاریکیِ کم آگاهیِ جداکننده ی چیره تا به اکنون، با گسترش داد، تعادل و همبستگی میان زن و مرد، انسان و انسان، میان انسان و گیاهان و جانداران و در بهترین اندیشه و گفتار و کردار، میان آسمان و زمینِ که نمادشان را اندیشه و احساسِ انسان، می شناسیم.

– ایران، بسان خواستگاهِ منش و روشِ مغان، اهمیت ویژه ای برای « کالبُد مغان » از نگرِ مینوی و گیتیک داشته، دارد و خواهد داشت. و همچنین باور به برابری حقیقی و واقعی میان هفت کشور زمین یا همان « همه زمین » فارق از مرزهای کشوریِ تعریف شده در بنگاه های سیاسی و سیّاسی، در هم اندیشی، همازوری و همکاری از برای انجامِ « فرشکرد »

– و باور به « فرشکرد »، بسانِ بازدمی از برای جنبش و نو شدن پیرامون، با یاری زمان، زمین، دانش، هوش و احساس، و همه معطوف به « نیکی همگانی »