واکاوی « جان و خرد » به برپایی « شهریاری نیک »

ارسال شده در: دین و کشورداری | 0

– بخش نخست

برای آغاز سخن، بایسته و شایسته هست که برداشتی روان از مفهوم و هستی شهریار یا به گویش و زبان نیاکان، « خشثره » بدست آوریم. همچنین نیاز است به سرایش و بازگوکردن بستری که در آن شهریار بتواند به باشندگی خرد، هوش، احساس و توان، و همیاری خردمندان و دانایان، نظمی استوار بر آرامش، امنیت و آزادی از برای بهتر شدنِ همیشه پیوسته ی شهروندان در همزیستی با پیرامونِ زنده، بنا کرده و پاسداری اش کند.

ما این شهر را، « شهرِ وَایرها » یا همان « ایران شهر » می نامیم، شهری با درهای باز بسوی شکوه و بزرگی انسانها به نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری با یکدیگر و با طبیعت و جانداران، آب و باد و خاک و آتش سپند. شهری که در آن زنان دوشادوش مردان هم می اندیشند، هم می گویند و هم به انجام می رسانند. عشق و مهربانی، راستی و نیکی و همدلی و همبستگی دوباره تخت را از کین و نفرت، دروغ و تباهی و غرور و جدایی باز ستانده و به همراهی با اشا و هنجار هستیِ زیبا، دادِ اورمزد و بغان را می گسترانند.

درختی تنومند با شاخه های پربارِ در هم تنیده از اندیشه، گفتار و کردارنیک و روان های آسوده ی آزاد مردان و زنان و کودکانِ آرام به امنیتِ پرورده و پاسداری شده بدست کشورداران، سربازان و گیان اسپارانِ پر احساس و بس خِرَدِ عاشقِ مام میهن.

یکی از مهمترین اصولی که می بایست از برای بدست آوردن و یا بهتر بگوییم استوارکردنِ چنین شهری بر بستر سپند خاک، در نگر داشت، خاستگاه تاریخی و جغرافیایی آن خاک و زمین به درک درست از شگردها و نمادهای استفاده شده در دوره ی شکوفایی اش، است. به گویش و نوشتِ روشنتر، ساختار مینوی و گیتیک زمین به بند زمانِ آرامش و یا زمانِ رنج هست که می تواند کلیدی برای درهای بسته ی نا آشنایی و به دنباله اش گزینش های نادرست برای نگهداری و پاسداری از آن باشد.

ایران یا به یادِ پژوهشِ کشورداری، ایرانشهر، یکی از آن سرزمین هایی است که در بند زمان، انسانها و طبیعت و جاندارانِ گوناگونی را در خود جای داده که به گاهی راست و به گاهی ناراست، آمده اند و رفته اند و با بودنشان ساخته اند یا شوربختانه ویران کرده اند. و دلیل این دوگانگی در روش نیز تنها و تنها از بیش بود یا کمبود آگاهی درباره همان ساختار تاریخیِ این مرز و بوم سرچشمه می گرفته است.

ایرانشهر، سرزمینی است که به آغاز تاریخِ مدون، نسلی را در خود جای داده که به هماهنگی میان انسان و طبیعت و جانداران و همازوری میان خود انسانها بر پایه ی بهترین راستی بمانند اصل زیبازیستی باورداشته  و از اینرو همه داستان ها، دادستان ها و قوانین برخاسته از آن را بر اساس همین اصل سروده است.

نسلی که از برای یادآوری هر آنچه برای زندگی، بالندگی و شادی و آرامش لازم هست، ایزدان و ابر هستومندانی در اینهمانی با زیبایی ها و سرچشمه های بایسته ی طبیعی از قبیل خورشید و ماه و زمین و سیارگان هفت گانه و تک سیاره ی دوره ای و ستارگان دور و نزدیک و همچنین چهار آخشیج آب و باد و خاک و آتش به چرخش آفرینش در بستر دو گوهر زنانه و مردانه، پرستیده است.

انسانهایی که به همکاری و داد میان زن و مرد، بسان اصل تکامل و والایی نگریسته، و به وارونگی، بی داد و عدم تعادل میان ایندو را نقص و پستی دانسته است. آداب و رسومش را در گستره ی هم اندیشی و هم گویشی و هم کنشی میان این دو زوج عاشق و نیازمند به یکدیگر از برای بهترین آفرینش و بهترین راستی، فراهم آورده و به همین گونه، نمادهای زمینی و آسمانی اش را نیز بر داد و ستدِ خرد و احساس میان این دو آفریده یِ به روان همزاد و به کالبد گوناگون، استوار کرده است.

این نسل به یاد و باور تاریخ شفاهی، مکتوب و مطلق، نسل آریا نامیده شده، می شود و خواهد شد.

در چنین بستری و با باور به بهتر شدن است که نظم و ترتیبی فراهم می شود تا در آن با پذیرش و پرورش انسانهای دادگر و کامل به دوران در احساس و خرد، جایگاهی با نام شهریار نیک به چرخش و اداره ی شهر و کشور با همازوریِ همه نیکان و همه دانایان و همه کار و کرفه کنان، درخشش کند.

این مدل و چهارچوب اصیل و ایستا را به بی باکی می توان « معجزه ی در اندیشه آمده ی خدایان بر روی زمین » دانست، چرا که با نگر به گذر تاریخ بویژه در ایران، هر آنچه به غیر از این چهارچوب، زمام امور را بر دست گرفته است، هم همگان و هم خویش را به انجام کار، به تباهی کشیده و نامِ زشتش را تا دوام تاریخ بر یادها محکوم کرده است.

گردونه ی مهر، سومر – 8000 سال پیش

ساختار این مدل و چهارچوب به نگرِ « کالبد مغان » با بهره گیری از سوشناسی، رسم فن و هندسه و همچنین نگاهی به گردش کره ی خاکی در دو راستا به پیوند با گرانش و رانشِ انرژی و چرخش ماه و خورشید و صد البته با الهام از تصویری راست از چینش جغرافیایی و طبیعی ، همان « گردونه ی مهر » نامیده میشود و به هشت گوشه و چوبِ باز (با ویژگیِ یک چهارم چرخش کامل یا همان نود درجه)، نخست، دایره و چرخشی است با کانونی یکتا و ایستا به پیوستگی با چهار نقطه ی درونیِ چسبیده به چهار نیم نقطه ی بیرونی در تکراری بی نهایت و در دنباله، بی نهایت چرخه ی پیرامون به پیوستگی با همان کانون یکتا. کوتاه بگوییم، چهارچوبیست استوار بر چرخشِ داد و ستدِ همسان یا همان جذب و دفع متعادل و عادلانه با سرچشمه ای ثابت و پایدار.

این مدل به دید ما، برگردانی است از ساختار کره ی زمین با آنچه داراست و همکاری و تاثیرِ سیارگان وستارگانِ پیرامون برای آفرینش که همیشه و در کانون خروشانش، آب ِ گرم و روانِ پر ماس پذیر (tangible) یا به ترجمه ی ما « خونِ جوشان و روانِ زمین »، به تعامل و همکاری و همازوری چهارگانه، آفرینندگان داد و ستد (… به گویش امروزی: جاذبه) هستند که با پراکندن این انرژی به لایه ها و چرخه های پسین و نیز همچنین با باشندگی شکل و فرم مستقلشان که همان آب و آتش و خاک و هوا باشند، به اندازه ی نزدیکی و دوری از کانون، هستیِ مادی و گیتیک را رقم می زنند. پس در این چهارچوب و به جبر زمان، مکان و فرمانِ دایره وار و چرخشی، همه ی هستی با آزادی، توانایی گزینشِ جایگاه و مرتبه ی خویش را با باروری، آگاهی ذاتی (هستی مینوی و گیتیک) و آگاهی اکتسابی (همازوری مینوی و  گیتیک) و پرورش و پرستش آنچه می خواهند، دارند. بهتر بگوییم، انرژی از برای همه است اگر بخواهند!

ما همه اینها را به باور کالبد مغان، ذیل مفهوم « اشا »، « آرتا » یا همان

 « قانون زمین به رامشِ آسمان » می گنجانیم.

چنین نگاهی به اشا را می توان در همه ابعاد همبودگاه و جامعه از خانواده گرفته تا شهر و کشور و جهان یا بعبارت بهتر در همه آفرینشِ پویا و جنبشی، دید و تعریف کرد. برای نمونه کانون گردونه یا همان چهار آخشیج همکار « آبِ گرم و روانِ پر ماس پذیر » را می توان در ساختار فیزیکیِ کالبد و تن انسان به باشندگی « خون » دید و بدنباله در ساختار فرهنگی، به شکل چهارگانگی در « اندیشه ی عاشقانه و روانِ به کنش در آمده و محسوس » نیز ترجمه کرد و پذیرفت. این همان گردونه و چرخی ایست که به باور ما، جنبشِ جهان را از روز نخست تا به امروز و تا به فردا، دلیل است.

برگردیم به کانون سخن و درک مفهوم « شهریار ». به این ترجمه، و با افزودنِ هم آغوشی و هماهنگی « هستی فیزیکی و کالبد » با سرچشمه ی انرژی که ما آنرا « فرّ » می نامیم، نمادها و جایگاه های ویژه ای از برای گردش و چرخاندن شهر و کشور یا بهتر بگوییم، همزیستی آزادِ انسانها در محدوده ی مکان و زمان، پدیدار می شوند که « شهریار » و یا همان « شاه »، از نزدیکترین آنهاست به فرّ و فرمان و فردای کانون…

البته بهترین استفاده از شگردِ « گردونه ی مهر » در پدیدار شدن، و به جبرِ آفرینشِ کامل یا همان « بهترین آفرینش »، از برای برپایی نظم و رسیدن به آرامش درونی و همگانیِ شهر و کشور و جهان، زمانی پدید می آید که دو گوهر همزاد و در کالبد گوناگون، به تعادل و داد میان یکدیگر رسیده باشند. ما در کالبد مغان ایندو را همان انرژی و توانِ مردانه و زنانه می شناسیم. هر کنش و دهشی که از همازوری متعادل میان اندیشه و گفتار و کردار ایندو پدید آید را نیک و راست و هر آنچه به بی داد و کوششِ نامتوازن میانشان پدید آید را کین و نادرست می دانیم. از اینرو، برای درک و شناختِ کاستی ها و اشتباهاتی که در تغییرات ژئوپولیتیکی یا به گویش بهتر، قدرت و رژیم و حکومت ها پیش آمده است، می بایست نقش مردان و زنان، چه در اندیشه و گفتار و چه در کردار سیاسی و کشورداری، یا بهتر بگوییم مشارکت ایندو در استفاده و بهره گیری از گردونه ی مهر را نیز در نظر گرفت.

حال اما به گواهی تاریخ، افراد و گروه هایی نا متعادل پا به عرصه ی آفرینندگی گذاشته اند که در ناهماهنگی با این نگرش و قانون، و ترجمه های فردگرایانه، نژادپرستانه و ساختارشکنانه، و گاهی حذف و پنهان کاری در ریشه و گوهر، این چهارچوب را تکه تکه کرده و تفکرات،دستگاه ها و روشهای نا متوازن با « اشا » را بر زمینیان تحمیل کرده اند.

پس با آنچه پیشتر اندوخته ایم، می توان به آسودگی و آسانی، آنچه بر کشور و شهر ایران در دوران پسا تازش گذشته است را واکاوی کرده و جایگزینی هستومند برای اداره امور بنا بر نگرش آریایی به درگاه « خداوند جان و خرد »، امید و آرزو داشت.

به کوتاه مدت، در تاریخ صد ساله شهرگانی ایران، دستگاه های متعددی با نامهایی از قبیل راست و چپ گرا، سوسیالیسم و کمونیسم، مشروطه خواهی و پارلمانتاریسم… و همچنین سلطنت اسلام محور و به نهایت جمهوری خواهی مذهبی آنهم از نوع شیعه، زمام امور را بدست گرفته و بنابر نزدیکی و دوری از فهم و مبانی و اصول ریشه ای ایران، شهر و کشور را به ندرت پیش یا بیشتر به پس سوق داده و هر بار نیز، مردم را « بر خلاف خواستش » خوشبخت! یا نگونبخت کرده اند.

و به درازمدت، از زمان انجام و آخر دوره ی ساسانی و گسترشِ افکارِ نا هماهنگ با قانون اشا بدست دشمنان دینی ایرانیان، تا به امروز، هیچ گروه یا سلسله ای برنخاسته است که در همه سویش، توان بازآفرینی نظم و هماهنگی آریایی را داشته باشد، چرا که یا محور تغییر، رهایی از رژیم حاکم وقت و بدست آوردن قدرت بدون داشتن « جایگزین با شناخت درست از روح و روان تاریخی ایران » بوده است، یا کوششی از سوی انیرانیان از برای استعمار و تخلیه ی مینوی و گیتیکِ بوم و بومیان این کشور.

اما در این میان و به انجام رسیدن تغییرات کلی در کشور، نمی توان از دو امر اساسی و ثابتِ استفاده شده، حال بدست دوست یا دشمن، چشم پوشی کرد:

نخست، ترتیب و چینش آریایی قدرت به گردش امور در ایران، البته با وارونگی در استفاده، است.

بعبارتی در ساختمان بندی پیش نهادی از برای تغییر، نقش ها و جایگاه ها برداشته شده از چهاچوب دینی و وجدانی اصیل آریایی (با نام های گوناگون) اما به چینشی هرمی ( نه چرخشی ) است.

  • در بالاتربن نقطه، مثلث کوچک طلایی یا همان سرمایه و کاپیتال، درخشش می کند. این به این مفهوم است که پیش از تغییر و صد البته به بی درایتی سرپرستان، تصویری درشت و چشمگیر از نقص اقتصادیِ رژیمِ وقت، درست شده و سپس بر طبلِ توانمندی راستین اما در بندِ کشور و مردم از لحاظ مادی و مینوی زیر مفهومِ آزادی، و بهتر شدن آن در رژیم پسین، کوبیده می شود!
  • سپس در آجر نخست و به زیر سرمایه، یک فرد حال با نام سلطان، رهبر و یا ولی فقیه، از سوی رسانه های تخلیه شده از راستی و داد، تبلیغ می شود. این بدین معنی است که سخن درباره اینکه زمان از برای آمدن شخصی آشنا به امر دین و سیاست رسیده است و بدین گونه ذهن و روان مردم مشروط به دیدن فردی تازه در جایگاه دینی و سیاسی می شود.
  • و به پشتیبانی مالی، روانی و شبه نظامی و چریکی، و با تجمعات گروه های عقیدتی و همگرا با تغییرات تنش زا در کوتاه مدت (یا همان انقلابیون)، و صد البته انجماد و کوتاهی سرداران، کشور بدست گروه تازه بدوران رسیده می افتد و در بیشتر مواقع با حذف گسترده و خشنِ همان سرداران، کاردانان و متخصصین رژیم پیشین همراه می شود که خود نیز ضربه ایست بر پیکر سرمازده ی شهر و دیار.
  • در پله ی پسین سه نیروی قانون گذاری، دادگستری و در نهایت اجرایی به چشم می خورد که به تاریخ معاصر و بر خلاف نظم و کاربرد راستینشان، بیشتر چرخانندگان این قوا از نزدیکان و آشنایانِ سیاسی و عقیدتی تازه بدوران رسیده و مخالفِ رژیم پیشین گزینش می شوند و نه از روی کارایی و کاردانیِ شان.
  • به پیرو آن نیروی امنیتی و نظامی نوین، چه در سطح کشوری و چه در سطح شهری و آبادی شکل می گیرد، که البته در بیشتر مواقع، نیرویی است به آغاز حکومت از برای سرکوب نارضایتی و  به دنباله ی درازمدت نیرویی از برای تضمینِ دوام نظام.
  • و به جبر هرمی و پس از چندین لایه ی فرهنگی و تجاری و مال اندوزی، در پایین ترین مرتبه به مردم می رسد که بیشترین کمیت را به خود ویژه کرده و در برابر کمترین سهم و بهره را از توان و سرمایه ی راستین کشور داشته است.

در این مدل، بر اساس شکل هرمی که برداشتی است از اتاق های فکریِ هرمتیک، پراکندکی انرژی همیشه به یک سو است و به ویژگی و نقص بزرگش، یعنی « بی احساسی و  چشم پوشی »، نمی توان به سطح و رتبه ی بالاتری رسید بی آنکه پای بر روی کالبد انسانهای دیگر و در پایین مانده گذاشت. بعبارت روشنتر نمی توان بهتر شد بی آنکه دیگری را بدتر و  حقش را پایمال کرد!

دوم، بار و توان یا بعبارت بهتر سرچشمه ی قدرت و نیرو است

که در موجودیت راستین و مادی از پایین به بالا، یعنی از پزیرش و پیروی مردم با رای گیری و پرداخت مالیات و تاوان اشتباهات و گزینش های فردگرایانه در رده های بالای هرم، و در موجودیت متصور و روانی از بالا به پایین یعنی به حکم مطلقِ حاکمِ وقت و والیان زیردستش، تعریف می شود. بهتر بگوییم، تا همه و یا بخشی بزرگ از مردم نباشند که حکم حاکم را بپزیرند، حاکم و ولی نخواهند بود که بر همه ی هرم حکومت کند و هرم از بین می رود!

این همان دو هرم  وارونه بر روی یکدیگر می باشد که نمادی است شناخته شده در محافل تاریک اندیشی و استعمار!

حال به این بازبینی می توان فهمید که قدرت راستین و مطلق، به هر چینشی بدست مردم است اما به شکل روانی و در مدل هرمی، سرچشمه ی آن به دروغ از سوی حکومت و رده های بالاتر هرم، شناسانده می شود.

با نگری به آخرین پدیده ی سیاسی در ایرانشهر  بنام جمهوری اسلامی، و با ژرفتر شدن در ترفندی که به سال پنجاه و هفت اجرا شد، به آسانی می توان دید که چندین کشور توانمندِ نظامی و اقتصادی و به گویش بهتر، سازندگان و پرستاران مدل هرمی، با آگاهی و سوء استفاده از این نیروی مطلق که « خواست مردم » نام دارد، با ساخت تصویری منفی و بزرگ نمایی نقاط ضعف رژیم پیشین، اکثریتی کم آگاه ولی با ایمان و باورمند را گردآورده و باز با سوء استفاده از داستان کهن و هستومندِ « سوشیانت » یا به فهم وقت، « صاحب زمان »، فردی عمامه به سر را به وارونه در چینشی هرمی به جایگاه ناجیِ آخر زمان که هم مردی است دینی و هم سیاسی، در کشوری غربی پرورده و به انجام نقشه به ایران آورده و همان چینشِ پیش از انقلاب (منقلب شدن اخساسی و بی خردانه) را اینبار با عمامه و عبا به جای تاج و دوشبند، برقرار ساختند. البته باقی داستان را دانایانِ تاریخ شناس بهتر می توانند بازگویی کنند…

پس می توان به این نتیجه رسید که در درازای تاریخ و از برای حکومت در ایران، همیشه دو اصل پایدار بوده و هست و خواهد بود.

آنهم یکی: نقش ها به چینش « شهریاری نیک »

و دیگری: داستانها و پیش بینی های دینی به خرسندی و پزیرش اکثریت.

ما این دو همراه همیشگی را همان « جان و خرد » در گستره ی کشورداری ایران می نامیم. در نوشتار پیوسته و پسین، و با خواست « خداوند جان و خرد » به چگونگی استفاده از ایندو گوهر برای برپایی نظم مغان و برقراری شهر آرمانی به دین مزدایی و شهریاری نیک، در دوره ی نو و پیش رو خواهیم پرداخت.

ایدون باد ایدون ترج باد

آریا روحانی آذرمنش

کالبد مغان، پنجم شهریور سال هشت اوشیدری، هزارو سیصد و نود و هفت گمیختگی